×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه, ۱۲ خرداد , ۱۴۰۲

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

نورانی بودن قرآن و روایات/راه تشخیص روایات معتبر /  آیت الله توکل / عترتنابه گزارش خبرنگار عترتنا؛جلسه هفتگی درس اخلاق آیت الله «سید رحیم توکل» از اساتید برجسته اخلاق حوزه علمیه قم شامگاه چهارشنبه ۲۰ اردیبشهت ماه سالجاری در هیئت فاطمیه برگزار شد.

این استاد اخلاق در این جلسه در ادامه مبحث یوم القیامه درباره شاهد بودن قرآن به تشریح منظور از نور خداوند و نورانی بودن قرآن و روایات پرداخت که در ادامه متن این جلسه از نظرتان می‌گذرد.

منظور از یا نور بودن خداوند

خداوند یا نور است منظور چه نوری است و اصلا نور به چه چیزی می‌گویند؟ یک عده خیال کردند این نوری که الان هست و روز که خورشید بالا می‌آید و فضا نورانی می‌شود، مراد از نور این نور است! که این برداشت کاملا غلط است. نوری که الان دور و بر ما است چه از نور خورشید و نور لامپ تمام نور مادی است.

همین نور لامپ را دقت کنید؛ این نور اولا مخلوق خود ما است و این نور را خودمان بوجود آوردیم که برق را اختراع کردند و با اختراع برق این نور را ایجاد کردند، پس خودمان آن را خلق کرده‌ایم و هر موقع بخواهیم آن را ایجاد یا خاموش می‌کنیم و حتی نورش را کم و یا زیاد کنیم. اما آیا مراد از نور خداوند که می‌گوییم یا منور، یا نور مراد این نور است که مسلم نیست، این نور مخلوق ما است و ما بر این نور مسلط هستیم.

مراد از یا نور بودن

پس خداوند یا نور است مراد چیست؟ خود نور در لغت به معنای این است که ظهور نور به خودش است و نور ظاهر کننده غیر خودش هم هست. اگر اینجا تاریک باشد ما همدیگر را نمی‌بینیم و اگر بخواهیم همدیگر را ببینیم باید یک نوری بیاید و به شما اصابت کند و از شما به طرف چشم من بیاید تا من شما را ببینم و این نور شما را بر من ظاهر کرد. خداوند یا نور است مراد این است و ظهور خدا به خودش است و خداوند در ظهورش به هیچ چیز نیاز ندارد ولی ظهور ما به خدا مربوط است که اگر خدا بخواهد ما را ظاهر و اگر نخواهد ما را ایجاد نمی‌کند، پس این نور به این معنا بر می‌گردد که خداوند در ذات و ظهورش غنی مطلق است و به هیچ چیز نیاز ندارد و تمام خلق در ظهورشان به خدا نیاز دارند، این معنای نور است.

با این معنا خداوند یا نور است معنا واضح می‌شود، خدا یا منور است، خداوند یا منیر است، یا اینکه و الله نور السماوات و الارض، همه معنایشان واضح می‌شود که همه به خدا نیازمند هستند و خداوند غنی مطلق و کمال محض است.

قرآن کلامی نورانی از یا نور

خداوند در آیه ۱۵ مائده می‌فرماید: «قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ؛ قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است.» خود قرآن از خودش تعبیر به نور آورده است که خداوند بر شما نور فرستاد و کتاب مبین بر شما نازل نمود که به صراحت خود قرآن، قرآن کلامی نورانی است.

حالا سوال پیش می‌آید که خداوند که خودش یا نور است و قرآن کلام یا نور است و کلام یا نور خودش کلامی نورانی است و لذا کتابی نورانی است، وقتی کلام یا نور شد کلامی نورانی می‌شود و قرآن به خاطر اینکه کلام یا نور است کلامی نورانی است ولی خداوند در این آیه به این نورانیت تصریح فرمودند.

ائمه طاهرین (ع) نیز مظهر نور خداوند/نورانی بودن روایات

در روایات هم داریم که ائمه (ع) نیز مظاهر نور خدا هستند و به این دلیل ذواتی نورانی هستند. در روایات به نورانیت ائمه طاهرین (ع) اشاره زیاد دارد که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خَلَقَکُمُ اللّهُ أنْوارا؛ خداوند، شما را [ به صورت ] نورهایی آفرید» خدا شما را انوار آفرید که شما در عرش خدا طواف کنندگان هستید. پس ائمه انوار الهی و مظاهر یا نور هستند و کلام ائمه (ع) هم کلام مظهر نور است، وقتی کلام مظهر نور شد پس خود روایات هم نورانی است.

توصیه به خواندن زیارت جامعه کبیره و توجه به معانی آن

حتما زیارت جامعه کبیره را بخوانید که یک کتاب امام‌شناسی در حد بسیار بالا و سنگین است، این کتاب معدنی از معارف است. سعی کنید طوری برنامه ریزی کنید که روزی چند فراز از آن را با تامل بخوانید و به معنا هم دقت کنید، و در این فرازها ببینید این جامعه کبیره چه چیز را می‌خواهد به شما برساند.

در همین زیارت جامعه کبیره آمده «کَلَامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَی» ائمه طاهرین (ع) کلامشان نور است و ما را به تقوا توصیه می‌کنند.

چرا کلام ائمه (ع) کلامی نورانی است؟

حالا این سوال مطرح می‌شود که چرا کلام ائمه (ع) و روایات نورانی است؟ در جواب باید گفت چون ائمه (ع) مظاهر نور هستند و کلام آن‌ها نورانی است، همانطور که خداوند یا نور کلامش نورانی است ائمه (ع) هم مظاهر نور هستند، وقتی مظاهر نور شدند آن‌ها هم نورانی و کلام آن‌ها هم نورانی می‌شود و روایات کلام معصویمن هم نورانی هستند

پاکانی هستند که نور قرآن و روایات را مشاهده می‌کنند و این نور را می‌بینند.

سه راه برای تشخیص معتبر بودن روایات

برای تشخیص روایت چند راه است که یک راه این است که به سند و راویان نگاه می‌کنیم که اگر راویان موثق هستند و قابل اعتماد بودند اخذ به روایات می‌کنیم. به دلالت نگاه می‌کنیم که در این روایت چه مفادی را می‌خواهد برای ما مطرح کند، که آیا مفاد این روایت با قرآن و روایات متواتره در تضاد نیست که اگر در تضاد نبود و دلالتش هم درست بود، اخذ به روایت می‌کنیم. که این راه معمولی حوزه در اعتبارسنجی روایات است به این معنا که اگر سند درست و دلالت هم درست بود اخذ به روایت می‌کنیم.

اما راه دوم این است که یک روایت آنچنان مضمون عمیق دارد که این عمق روایت را بشر عادی نمی‌تواند بیان کند.
خدا رحمت کند امام امت را از امام سوال شد که آیا زیارت جامعه کبیره از امام نقل شده یا یک عالمی آن را تنظیم کرده است؟ که امام امت فرمودند دهان بشر عادی یخ می‌کند از این حرف‌ها بتواند بزند. آن قدر جامعه کبیره مفادش عمیق و عمق دارد اصلا به عقل بشر عادی نمی‌رسد.

پس یک عده روایت را از عمق روایت و گستردگی معنای روایت تشخیص می‌دهند که صحیح است که این برای بعضی از خواص است که دیدشان بالا و استعداد بالایی دارند میتوانند تشخیص دهند.

اما راه سومی است که برای اخص خواص است. اینها روایت را از نورش می‌فهمند که اگر این روایت نورانی بود پس معتبر است، چون کلام امام بوده و کلام امام نورانی است و گرنه اگر کلام امام نباشد آن نور لازم را ندارد. پس از کلام امام و نور روایت پی به صحیح بودن روایت می‌برند.

حدیث ثقلین و علت مقدم شدن قرآن بر عترت

در حدیث ثقلین پیامبر (ص) فرمودند من برای شما دو امانت را به یادگار گذاشتم که کتاب خدا و عترت من است، اگر به هر دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی‌شوید. این تقدم قرآن از نظر مقام از عترت افضل است، برای همین اول کتاب الله بیان شده است.

خود ائمه طاهرین (ع) که مظاهر نور هستند و قرآن هم که نور است چون نور قرآن افضل از نور عترت است اینجا قرآن مقدم بر عترت شده است و قرآن ثقل اکبر و روایات ثقل اصغر است، و چون ائمه (ع) ثقل اصغر هستند بر آن‌ها واجب است که به هر بهایی شده ثقل اکبر را حفظ کنند حتی اگر شهید شوند.

این تقدم شرافتی است و حتما نور قرآن اشرف از نور عترت است. این قرآن با این عظمت یک نورانیت خاصی دارد که این نور در این عالم دنیا زیاد مشهود نیست و ما کور هستیم و وقتی قرآن به صحنه محشر می‌آید چنان نورانیتی دارد که همه انبیا هم مبهوت این نور قرار می‌گیرند.

عمق قرآن را کسی نمی‌فهمد!

درباره قرآن هم عمق قرآن را کسی به آن نمی‌رسد! اگر عمق قرآن را اقیانوس فرض کنیم ما حتی کف پایمان نم هم نگرفته تا چه رسد بخواهیم به اقیانوس وارد بشویم و در عمق چند هزار متری آن برویم! اصلا قرآن کجا و فهم ناقص ما کجا؟

قرآن کلام یا نور است پس کلامی نورانی است و روایات هم کلام مظاهر نور است پس روایات هم کلامی نورانی است.

نورانی بودن ظاهر و باطن قرآن

ظاهر قرآن نورانی است حالا ما کور هستیم نمی‌بینیم ولی باطن قرآن نورش از ظاهر قرآن بالاتر است. قرآن دارای بطون متعدد است که هر چه انسان به عمق قرآن بیشتر ورود کند، نور و معرفت آن بیشتر است و اگر انسان بخواهد با ظاهر قرآن ارتباط بگیرد باید وضو بگیرد که مسح ظاهر قرآن نیازمند طهارت ظاهری است ولی مسح باطن قرآن نیازمند طهارت باطنی است که خداوند در آیه ۷۹ سوره واقعه می‌فرماید: «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» افراد طیب و طاهر می‌توانند مسح باطن قرآن بکنند. پس هر چه انسان در عمق قرآن بیشتر وارد شود به طهارت و پاکی بیشتری نیاز دارد.

ظاهر قرآن که نورانی است و هر چه به باطن قرآن برویم این نور نورانی‌تر می‌شود، حتی نور ظاهر قرآن را اکثر افراد در دنیا به خاطر گناهانشان نمی‌توانند ببینند قیامت این نور خودش را ظاهر می‌کند و تازه متوجه می‌شویم که این قرآن چه گوهر عجیبی از نورانیت بود!

بعضی‌ها در اتاقی که قرآن بود نمی‌خوابیدند!

خدا رحمت کند بعضی‌ها را که هر چه زمان جلو می‌رود این افراد کمتر می‌شوند، یک عده در اتاقی که قرآن بود پا دراز نمی‌کردند و نمی‌خوابیدند! مثلا چطور الان اگر یک شخصیت بزرگی در یک اتاق باشد شما در محضر این بزرگ و امام پا دراز نمی‌کنید، یک عده در قدیم در محضر قرآن چنان برای قرآن عظمت قائل بودند که در اتاقی که قرآن بود پا دراز نمی‌کردند و مراعات می‌کردند.

با خبر شدن آیت الله قاضی از ذهن شاگردش

یکی از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی نقل نموده که گاهی نیم ساعت به درس مانده به وادی السلام نجف می‌رفتیم که فاتحه‌ای بخوانیم و بعد سر درس بیاییم، اما آیت الله قاضی در قبرستان زیاد معطل می‌شدند و در فکر فرو می‌رفتند تا حدی که یک فاتحه یک ربع تا نیم ساعت طول می‌کشید! چند بار می‌خواستیم از ایشان سوال کنیم که یک فاتحه اینقدر معطل شدن ندارد، اما خجالت می‌کشیدیم بپرسیم.

این شاگرد آیت الله قاضی گفت در شهری که محل تولدم بود عالم شهر فوت کرده بود و مردم در مسائل شرعی گرفتار بودند و به من نامه فرستاده بودند و نامه‌ها زیاد شد که من برای رفتن به ایران مصمم شدم و به احدی هم نگفته بودم. و نکته دیگر اینکه در اتاقم یک قفسه کتاب بود و کتاب‌ها بالا بود و زیر قفسه پایین خالی بود و به خودم می‌گفتم اگر پایم را دراز کنم کتاب که بالا است و پای من مقابل کتاب نیست!

یک زمان که برای رفتن به ایران جدی شدم، آیت الله قاضی مرا یک دفعه صدا کرد و گفت ایران نروی که به مصلحتت نیست! من تعجب کردم که این ماجرا را به احدی نگفتم از کجا فهمیدند و تعجب کردم و گفتم شما از کجا فرمودید که فورا فرمود به طرف کتاب هم پا دراز نکن! نگو کتاب بالا است و پای من پایین است. من باز تعجب کردم چطور از اتاق در بسته من مطلع شدند!

گیج شدم و پرسیدم شما از کجا میگویید گفت من از وادی السلام نجف! که بعد فرمودند با هم به وادی السلام نجف می‌رفتیم و همه با هم فاتحه می‌خواندیم اما من یک نگاه‌هایی به این قبرستان داشتم و با آن نگاه چیزهایی فهمیدم که شما نفهمیدید و دیدم آنچه که شما ندیدید، می‌شنیدیم آنچه را که شما نمی‌شنیدید. پس یک خبرهایی است که ما بی‌خبران بی‌خبر هستیم.

به کوشش: سلطان‌ احمدی

*اختصاصی عترتنا

پایان پیام/.

شبکه های اجتماعی عترتنا: کانال تلگرام  / کانال ایتا  / کانال سروش  / پیچ اینستاگرام / آپارات

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.